September 21, 2009
ناتالی ساروت - کودکی
برای افرادی که مثل من با نثر ساروت آشنایی چندانی ندارند و یا نثر او را دلچسب نیافته اند شاید خواندن این مطلب خالی از لطف نباشد. مطالب ذکر شده بر اساس مصاحبه ایست که با "مهشید نونهالی" مترجم اغلب آثار ساروت صورت گرفته است و در " کتاب ماه ادبیات و فلسفه " اسفند ماه سال 1382 به چاپ رسیده است. در ضمن بخش هایی از مصاحبه که در ارتباط با کتاب "کودکی" است را گلچین کردم تا بی مناسبت با پست قبل نباشد.
درباره کودکی، فقط به یک نکته اشاره میکنم که وقتی ناتالی ساورت آن را نوشت، عده ای که مخالف جریان رمان نو بودند خوش دلانه گفتند که بانوی سالخورده عاقل شده و به شیوه سنتی خاطرات نویسی و حسب حال نویسی روی کرده است، اما کسی که بیش از همه سعی کرد از دیدگاه ساروت دفاع کند، آلن روب گری یه بود که گفت: " ناتالی ساروت یکی از بزرگ ترین رمان نویسان نو است و حتی میشود گفت که بانی رمان نو است" البته رمان نو به معنای جست و جوی شیوه ی نو برای رمان است. چون ناتالی ساروت خودش معتقد است که رمان بازترین نوع ادبی است و هیچ وقت به انتها نمیرسد. یعنی هیچ وقت شکوفا نمیشود، چون هیچ وقت پایانی ندارد و همیهش میتوان آن را نو کرد. در هر حال، کاری که ناتالی ساروت در کودکی کرد، همان کاری بود که با رمان نویسی کرد. یعنی کودکی در واقع زندگی خود اوست.
به گفته عباس پژمان کار ساروت در این رمان شباهت کوچکی با کار مارسل پروست در اثر معروفش " در جستجوی زمان از دست رفته" دارد. البته شاید مکانیم یادآوری خاطرات از یاد رفته باشد که باعث این شباهت شده است. پروست یاد بو و طعم شیرینی های خاصی به نام مادلن میکند که عمه اش در دوران کودکی به او میداده و حالا که راوی مشغول خوردن چای و شیرینی است، آن بو و طعم دوباره به یادش آمده و باعث شده کل خاطرات یک گذشته مرده و از یاد رفته دوباره در ذهنش شکل بگیرد و در واقع رمان پروست شرح این فرایند و آن خاطرات است که دوباره در ذهن راوی زنده میشود. ساروت هم در چند صفحه اول کتابش چنین صحبتی را پیش میکشد. منتها او به جای بو و طعم صحبت از سخنانی میکند که بی شباهت به بو و طعم پروست نیست. سخنانی که ساروت درباره آنها بیان میکند، سخنانی هستند که به قول خودش از یک قرم یا شکل خاصی از زندگی، باقی مانده اند که گذشت زمان آن را زدوده و از بین برده است.
در جایی از مصاحبه ذکر شده است : البته راوی دیگری که نویسنده وارد این رمان کرده است، در واقع یک نوع نقش زیبایی شناختی هم بازی میکند. اول این که دخالت این راوی در روایت خاطرات، یک زاویه دید دیگر ایجاد میکند که باعث خواهد شد تا خاطراتی که شکل میگیرد بهتر و دقیق تر دیده شود. دوم اینکه گفت و گوی این دو راوی در بعضی جاها حالت دراماتیزه هم به روایت میدهد و این تا حدودی مانع از یکنواختی و ملای آور شدن روایت خواهد شد.
در حالی که این احساس عدم یکنواختی با حضور راوی دیگر در خواننده به وجود نمی آید. پراکنده گویی های موجود در داستان و دنباله رو هم بودن جملات غیر مرتبط هر چند از زبان دو راوی متفاوت هم بیان شود، باز هم داستان را ملال آورد و خسته کننده میکند. با خواندن جملات هیچ گاه این احساس به وجود نمی آید که محاوره ای بین دو فرد در جریان است.