درباره کافه کاناپه

اولین تصمیم ام برای نوشتن درباره کتابها، مربوط می‌شد به جمله های طلایی. همون جمله هایی که بیشتر میشه درک‌اش کرد. بیشتر میشه حس‌اش کرد. حال و هواش یک جورهایی حال و هوای خود آدم هست. خیلی لذت بخش هست که از یک کتاب قطور، بتونی چند تا جمله رو بکشی بیرون و بگی که درست کجای اون داستان، با نویسنده داستان، با شخصیت ها، با فضا، با کلمه ها حتی، همذات پنداری میکردی...
جمله های طلایی ولی یواش یواش جاشون رو دادن به معرفی ها. من منتقد نیستم. یعنی بلد نیستم چیزی رو نقد کنم. اون هم یک کتاب. به قول پروست، یک کتاب حاصل خویشتن دیگری است، و خوب نقد کردن خویشتن دیگر نویسنده یک کتاب کار ساده ای نیست... این که چقدر میشه به فضای ذهنی یک نویسنده حاکم بود، مطالعات زیادی رو می‌طلبه. ولی وقتی که دست ات رو زده باشی زیر چونه ات و فرو رفته باشی توی یک کاناپه سرخابی ، و هر از گاهی سرت رو از روی صفحه های کتاب بلند کنی و قهوه سرد شده ات رو هورت بکشی، دوست داری که اون تجربه خوانش رو با دیگران شریک بشی . کافه کاناپه همه اینهاست. یک شریک شدن ساده ، بدون شیر... بدون شکر!

parto.pardis@gmail.com