![]()
|
Previous Post | Main | Next Post شب هایی که طعم کوکائین می دهداز بین عکسهای گالری اش این چهار تا عکس رو -از سری in background- خیلی دوست داشتم .. هم به خاطر فضا سازیه خوبی که داره.. هم حالت داستانی بودنش. مجموعه ی In background اش رو بیشتر از بقیه بخش های گالری اش دوست داشتم! کار های مدل و glamour اش هم خیلی خوبه! و خب البته کار های body و n*u*d*e اش هم همینطور! Photo.net Gallery Personal home page Mr.Lefroy یکشنبه، 7 ژوئیه 2008 01:38 | Permalink |
manam in halate dastanisho kehyli doos dashtam!
oon chandta noooodi ham ke neshoonam dadi kheyli khoshgel boodan!:):*
Miss.Nutella | یکشنبه، 7 ژوئیه 2008
■ ■ ■
دور از جون چقدر این عکسها شبیه sunjoon هست!!
داستانک | یکشنبه، 7 ژوئیه 2008
■ ■ ■
اين داستاني بودنش رو يه جور خيلي زيبايي هم سعي كرده كه القا كنه....
اينكه تو عكس سوم يه چيزي مثل اين دستگاه هاي نگاتيو فيلم و پخش آپارات انگار اونجا افتاده... اينكه چه عمقي داده به تصوير.... اينكه چقدر اين دختر در نشئگيش معركه شده... عمدي بوده... انگار خالي از پيام هاي اخلاقي تنها تصاويره معركه ش دل آدم رو ميبره....
( بيشتر كه مي بينم... جز عكس 4رمبقيه يه نشاني ازون نگاتيو ها و آپارات و اينا دارن.... يه جورايي وقتي رفته اون بالا بالاها داره سير ميكنه... اين عنصرفيلمخارج شده.... اون الان خارج از منطق و داستان در اوج لذته انگار )
پ.ن : همين ديشب حرف كوكادين ميزديم...
ارتش سايه ها | دوشنبه، 8 ژوئیه 2008
■ ■ ■
love the pics.tanx Lefroy
Miss.Bingo | دوشنبه، 8 ژوئیه 2008
■ ■ ■
داستانک:
شبیه من؟؟؟؟ از چه لحاظ؟
sunjoon | دوشنبه، 8 ژوئیه 2008
■ ■ ■
hmmm .. az badbakhtihaye donya hamin ra kam darim ke shbhaye ghahveiman boye in chizha ra bedahad
.
.
axhaye vasvase angizi va khoda
Ms.reddunhill | سهشنبه، 9 ژوئیه 2008
■ ■ ■
Remember me
hafez | جمعه،12 ژوئیه 2008
■ ■ ■
گرد گوشه ی لبش اوج همه ی فضاسازیشه ! اینطور فکر نمیکنی؟
شقایق | یکشنبه،14 ژوئیه 2008
■ ■ ■
کلا حال می کنم با این وبلاگ. بعد هم یک شبایی با طعم عرق سگی و اینا نداشت ما باهاش همذات پنداری کنیم؟
golmaryam | جمعه،19 ژوئیه 2008
■ ■ ■
کارهای jiri رو توی فتو.نت دنبال میکردم.
کارهاش رو دوست دارم... :)
پوریا | یکشنبه،21 ژوئیه 2008
■ ■ ■
1: رييس بنويس بازهم كه مشتاقيم....
از عكسها يي كه كشف مي كني.... از كتابها... از آدمها و سايه ها... كوكايين و ارتش سايه ها و ماتيلد عزيز ژان پيرملويل....
راستي بخش فيلم نداريد انگار زياد.... اگه شد ميشه كه من براتون مطالب كوتاه از فيلمهاي معركه عمرم رو بفرستم و عكسش و و اگه حال كرديد يه جاي كوچك هم كنارش براي مطلب سينما خالي بذاريد.؟
2: و اما اين رفیق ...
اینجا همه چیز به رنگ قرمز است
و من در کمال خونسردی در خون می غلطم...
این یک تکه از یه نوشته روانی وار من بود...
چندش آور و حال به هم زن نوشتم انگار...
از " مانیفیست چارلز منسون... یا من یک قاتل زنجیره ای هستم "
لینک ها اما انسانهای غرق در خونند
و آرزوهایی که به گور می روند... می روند؟
و خانواده... نه این وابستگی زن و مردی... خانواده " چارلز منسون "
خیلی مخلصیم
----------------------------
این مزخرفاتو جدید نوشتم.....
ارتش سايه ها | شنبه، 3 اوت 2008
■ ■ ■
معرکه بود ...
سمیه | پنجشنبه،29 اوت 2008
■ ■ ■