Previous Post | Main | Next Post

صید قزل آلا در آمریکا
ghezel ala dar USA.jpg


به قصد نخریدن کتاب تا به حال به کتابفروشی رفته اید؟ به قصد وقت گذراندن و چرخیدن بین قفسه های کتاب چه طور؟ کتاب "صید قزل آلا در آمریکا" نتیجه بی هدف کتاب خریدن من بود. با اینکه خواندن کتابی از براتیگان تحت عنوان " در قند هندوانه" کافی بود تا متوجه این نکته باشم که تحت هیچ شرایطی قادر به ایجاد ارتباط به جمله های کتاب و نویسنده آن نیستم ولی با این حال در این بی هدف چرخیدن بی قفسه های تنها کتابی که جلد هوس انگیزی داشت همین کتاب بود. حداقل به خاطر ننوشته شدن اسم نویسنده و مترجم و حتی عنوان بر روی جلد کتاب!


" صید قزل آلا در آمریکا" / نوشته ریچارد براتیگان/ ترجمه هوشیار انصاری فر/ نشر نی/ 2000 تومان

" مجتبی پورحسن" در مقاله ای تحت عنوان " دعوت به چرند نویسی" دیدی منتقدانه به کتاب " صید قزل آلا در آمریکا " داشته است. وی در این نگاه منتقدانه چنین میگوید:

رمان؟ آيا «صيد قزل آلا در امريکا» را بايد رمان ناميد؟ اصلاً لزومي دارد که در مراسم مرزبندي متن ها شرکت کنيم و تصميم بگيريم که آيا «صيد...» را رمان بدانيم يا نه؟ «صيد قزل آلا در امريکا» هم ويژگي هاي رمان را دارد و هم ندارد. اين اثر هم قصه گو هست، همه قصه گو نيست. چرا؟ چون ريچارد براتيگن متنش را به رمان نزديک مي کند و آن وقت به جاي اينکه وارد ژانر ديگري شود، در چارچوب هاي رمان ترديد ايجاد مي کند. از اين حيث «رمان» «صيد قزل آلا» برجسته است. شايد کمتر کتابي را بتوان پيدا کرد که همچون «صيد...» مرزهاي رمان را درهم بشکند. البته تعداد آثاري که در آن نويسنده اصلاً رمان ننوشته و فقط به خاطر شهرتش به نويسندگي آن اثرش را هم رمان محسوب کرده اند کم نيست، اما برجستگي «صيد...» به اين دليل است که براتيگن به بسياري از خصيصه هاي رمان پايبند است. متن «صيد...» قصه گوست. حتي گاهي قصه هايي که در يک فصل دو صفحه يي کتاب گفته مي شود ماجراجويانه تر از قصه يي است که در کتابي چهارصد صفحه يي بازگو شده است. مثلاً در فصل «دريا، درياسوار» قصه از نيواورلئان و مري کانتي مي گذرد و به اسپانيا و انگلستان و فيلادلفيا مي رسد. قصه يي که براتيگن در اين فصل تعريف مي کند از فراز امواج درياها از قاره يي به قاره يي ديگر عبور مي کند. براتيگن در اين کتاب «يک عالمه» قصه مي گويد. اما پايبندي قصه هاي براتيگن به برخي از ويژگي هاي ساختاري «حکايت» ها سبب مي شود که در کليت ساختارشکنانه کتاب نقش ديگري براي اين قصه ها قائل شويم. در فصل «مرگ قزل آلا بر اثر شراب پورتو» اگرچه قصه با دو جمله يي تکان دهنده شروع مي شود، اما پس از آن نويسنده مثل بسياري از قصه هاي قديمي ابتدا منطق قصه اش را توضيح مي دهد و بعد مو به مو داستانش را تعريف مي کند. در زير متن قصه هاي ريچارد براتيگن در رمان «صيد قزل آلا در امريکا» واقعيتي نهفته است. اينکه نويسنده به جاي بازگو کردن واقعيت هاي بيروني در شکل پذيرفته شده اش (در آن کارکردي انعکاسي براي قصه متصور مي شود) واقعيت هايي را که خودش دلش مي خواهد به جاي واقعيت هاي بيروني خلق مي کند و آن وقت با ساختار قصه هاي کلاسيک به روايتش مي پردازد. در فصل «قز ل آلاي گوژپشت» راوي نهر را به يک رديف 12845 تايي باجه تلفن تشبيه مي کند و تا پايان فصل نيز اتفاقات را با همين پيش فرض تعريف مي کند. انگار نويسنده اراده مي کند که همه چيز را جور»ديگري جلوه دهد. اگرچه روايت قصه هايي که در کتاب آمده ظاهري واقعيت نمايانه دارند اما نويسنده به هيچ يک از مکاتب ادبي و شيوه هاي نوشتن پايبند نمي ماند. ساختار عجيب و غريب جمله اول هيچ سنخيتي با شيوه روايت قصه در اين فصل ندارد. شيوه روايتي ساده در اين قصه به طور مداوم با جملاتي که با روايت همگوني ندارند، به تاخير انداخته مي شود؛ «قزل آلاهايي وجود دارند که بر اثر کهولت سن مي ميرند و ريش سفيدشان به دريا جاري مي شود.» فکرش را بکنيد؛ جاري شدن ريش سفيد قزل آلاها در درياچه نسبتي با بقيه داستان که درباره خوراندن شراب پورتو به يک قزل آلاست، دارد
"صيد..." درباره هيچ چيز است. اجراي «پارودي» گونه از دنيايي سرشار از چيزهاي مختلف است که در آن اهميت چيزها به پرسش گرفته مي شود. بر اين اساس انبوهي از آدم ها و وقايع تاريخي وارد قصه براتيگن مي شوند و بيش از آنکه چيزي به جهان واقع بيفزايند بر آشفتگي آن دامن مي زنند. نويسند در کتاب «صيد قزل آلا در امريکا» بي اعتنا به «چيز»هايي که در دنياي پيرامون به عنوان «چيز» پذيرفته شده اند، جهان خودش را خلق مي کند. رمان «صيد...» متناظر با دنيايي است که براتيگن جايگزين جهان مرسوم مي کند. در دنياي «صيد قزل آلا در امريکا» مسير روايت بر نظم رايج در زندگي- آنگونه که پذيرفته شده- بنا نشده است. اما آيا نظم زندگي هماني نيست که در «صيد قزل آلا در امريکا» ترسيم شده است؟

پ.ن.1 : راتیگان با نقش دادن به شخصیت های داستانش ماندگار شده است. (+)
پ.ن.2 :کودکانی که ناپدید میشوند (+)


Miss.Bingo

دوشنبه،24 ژوئن 2008 14:15 |

Comments 11

Ms.reddunhill:

hmmm ...bi hadaf charkhidan ba ye livan bozorge ghahve ...onam starbucks...tehran ke bodam inkaro mikardam ..inja ama ketab foroshi nadarim ..fek kooon

Ms.reddunhill | سه‌شنبه،25 ژوئن 2008

■ ■ ■

goshit chera....?

hafez | سه‌شنبه،25 ژوئن 2008

■ ■ ■

سلام. خیلی خیلی وب خوبی دارین. خوشحال میشم نظراتتون رو هر چند وقت یه بار بخوانم. مرسی.

سارا | چهارشنبه،26 ژوئن 2008

■ ■ ■

پیشنهاداتت رو با کامل میل میخوانیم. و سعی در اجراش داریم.

معین | پنجشنبه،27 ژوئن 2008

■ ■ ■

babak:

in ketab maareke ast
ketabi ke delam nmikhast tamom beshe
2 bar khundamesh

babak | پنجشنبه،27 ژوئن 2008

■ ■ ■

ما كلا كامنت دادن تو وبلاگ شما رو ياد نگرفتيم :(
اين يكي هم محض ارائه ارادت ...

دروغگوي خوش حافظه | پنجشنبه،27 ژوئن 2008

■ ■ ■

اجازه بدهید حرفم را در دو قسمت به چون تره برایتان خورد کنم .
Selfly open : miss Sun
اول اینکه از آن نوشته پیر مرد تان . همت نداشته که حسابی لذیذ بود و چسبناک یک آفرین بدهکارم . bravo

دوم اینکه براتیگان به نظرم زیادی مسائل و مصائب شخصیت هایش را همانطوری که هست بیان میکند . بسیطاٌ اتفاق نظر داریم خانم !

Mohammad reza | شنبه،29 ژوئن 2008

■ ■ ■

loli:

great work great site 10x http://www.epinions.com/user-loli4/show_~View_Profile ">underage lolita bbs

loli | شنبه، 6 ژوئیه 2008

■ ■ ■

Post a comment