![]()
|
« آوریل 2008 | Main | ژوئن 2008 » مه 2008 Archivesجمعه،10 مه 2008
Searching for the wrong-eyed Jesus
16 Horsepower - Poor Mouth { wma | 2.16 MB } - هی! پست اخر میس نوتلا رو دیدی؟+ اره! مث تو دیالوگ نوشته بود. - چه معنی داره اخه! حالا که این طوریه منم تو این پست فیلم معرفی می کنم:دی! + تو دیوونه ای! - می دونم! ... + سو، وات آر یو ویتینگ فور؟ گو آن! - جیم وایت رو می شناسی؟ + اون موزیسین امریکایی رو می گی؟ - اره. همون. تو این فیلمه می چرخه این ور اون ور تو جنوب امریکا و توی راهش یه سری موزیسین خفن! رو پیدا می کنه که به دور از دنیای تبلیغات و پول و اینا دارن کار می کنن و اونقدر شناخته شده نیستن. یه سری نابغه ی واقعی، نه مث این دلقک هایی که از ام تی وی و جفنگیات این چنینی داره کارشون پخش می شه و هر سال هم به یکیشون یه گرمی چسکی می دن. + شما خودتو ناراحت نکن حالا! اسمش چیه؟ - Searching for the wrong-eyed Jesus . خیلی جالبه، وقتی این فیلم رو می بینی تازه می فهمی که دنیای الترناتیو کانتری راک چقدر وسیعه و فقط به چند نفر مث باب دیلن و اینا محدود نمیشه. - کارگردانش کیه؟ + اندرو داگلاس. این موزیکه هم کار گروه 16 Horsepower ه، جزو دیلیتد سین های دی وی دیه. برادر دیوید اگن ادوارد هم یکی از اون اعجوبه هاس که اصلن نمیشه دوستش نداشت. - حالا که فیلم معرفی کردی دلت خنک شد؟ + اره! فقط اخرش باید یه نوشیدنی سفارش بدم که همه چی تکمیل شه! نوشیدنی خنک هم بیبشتر از نوشیدنی گرم می چسبه! سلام میس نوتلا!
Posted on جمعه،10 مه 2008 | Permalink | Comments 11 جمعه،17 مه 2008
ارتش سايه ها![]()
ژوزف کسل، نویسنده روسی الاصل فرانسوی، در دهم فوریه 1898 در کلارا واقع در آرژانتین زاده شد. تجره هایش، ماده اصلی آثار اولیه اش شد و یکی از آنها ( شاهان کور) در سال 1927 جایزه رمان آکادمی فرانسه را نصیب خود کرد. از آن پس، هماهنگ با زندگی مردی اهل علم و اقدام، با شتاب بیشتر به خلق آثار ادبی اش پرداخت. در این کتاب تبلیغی وجود ندارد، از تخیل نیز در آن نشانی نیست. کوچک ترین جزئیات در آن دیگرگون نشده است، و هیچ کس حاصل ابداع نیست. در آن بدون ساخت و پرداخت و گاه حتی بر حسب تصادف، فقط امور واقعی، تجربه شده، از صافی گذشته، و به این ترتیب روزمره گرد آمده است. امور جاری زندگی فرانسوی. منابع متعدد و مطمئن است. در مورد سرشت ها، موقعیت هاف عریان ترین رنجها و ساده ترین شهامت ها، فقط مشکل غم انگیز انتخاب در میان بوده است. در چنین شرایطی اقدام از جمله آسان ترین کارها مینمود. ارتش سايه هاي جوزف كسل جهاني بي انتهاست از روحياتي متعدد و پيچيده انسان ميل به آزادي ، عشق به فرزند – همسر – قدرت و هويت و فرهنگ ملي همگي در آن حضور دارند . ديدگاههاي متفاوتي ( از اصالت سود و فايده گرفته تا آرمانهاي اومانيستي ) در آن به مصاف يكديگر مي روند و در اين جاست كه فرانسه خلق شده توسط جوزف كسل نمايي بازسازي شده از« آرماگدون» انجيل يوحناي نبي را مجسم مي سازد . نبردي كه در روزازل ميان تمام نيروهاي خير و تمام نيروهاي شر در گرفت و نيروهاي سپيدي به مدد آذرخش خشم الهي تاريكيها و شياطين را راندند و به دوزخ پرتاب كردند و در انبوهي از افسران گشتاپو و خبر چينان و افراد جان بر كف نهضت مقاومت كه بي وقفه يكديگر را مي كشند و كشته مي شوند ما يكبار ديگر مصاف و نبرد تاريخي همان نبرد مقدس را مي بينيم ، نبردي كه همزمان در دنياي دروني تمامي اين انسانهاي مبارزدر جريان است و ما خوانندگان به مدد قلم تواناي نويسنده از نتايج و عواقب آن به موازات جنگ جهاني باخبر مي شويم . داستان راويان متعددي دارد ، بعضي ناشناس هستند و برخي ديگر قهرماناني هستند كه در بطن حوادث داستان قرار دارند . ما با ديد يك سرباز آلماني به يك عضو ساده نهضت مقاومت – رئيس اداره عملياتي نهضت – رئيس بزرگ نهضت و هزاران رابط و اعضاي گوناگون مبارزه آشنا مي شويم ، مانند شاهي كه از فراز قصر خويش نظاره گر نبردي بي امان است بر تمام حوادث اشراف داريم و همانند خداوند در خلوت ترين ساعات افراد و شخصيت هاي داستان حاضريم . سرگذشت تلخ بسياري از اين قهرمانان گمنام ( كه حتي خود نيز خود را به اين نام نمي شناسند!) در اين داستان روايت شده كه هريك سندي است از كتاب مقاومت ، ضمن آنكه به مدد چند شخصيت محوري ( ژربيه – فليكس- ماتيلد و ژان فرانسوا ) كه در اغلب حوادث حاضرند انسجام داستان حفظ مي شود . فضاسازي كامل و با تشريحات دقيق صورت مي گيرد و ما پيش از آنكه شاهد عمل هركاراكتري باشيم ، ابتدا با گذشته و مشخصـــات او آشنـــــــا مي شويم . آينده مبهم و فضاي مه آلود داستان آنقدر حجيم است كه نويسنده نياري نمي بيند تا با افزودن به ابعاد ناشناخته قهرمانانش به آن دامن زند . عاقبت اكثر اين قهرمانان در مكاني يا جايي ميان حماسه و تراژدي درنوسان است .كدام يك بيشتر سنگيني مي كند ؟ حتي ما كه نسل آينده قهرمانان كتاب محسوب مي شويم نمي توانيم جواب قاطعي به اين پرسش بدهيم . شايد به اين سبب كه ما برخلاف كاراكترهاي كتاب مجبور به پاسخ دادن به سئوالهاي پايه اي و مهم ترنشده ايم كه اينكه فلسفه حيات بشري چيست و براساس چه ارزشها – قوانين و اخلاقياتي استوار است ؟ جوزف كسل به ما اين فرصت را مي دهد كه در خلاء عدم اجبار و شرايط طاقت فرساي جنگ ، عاقلانه تر – عميق تر – دقيق تر به اين پرسش ها پاسخ دهيم . او براي راهنمايي ما تجربه ي نسل جنگ جهاني را به ما عرضه مي كند نسلي كه در فضايي آكنده از بيم و هراس ، ايده آليسم و رئاليسم و به صورتي ضربتي به اين سئوالات پاسخ داد و به سوي سرنوشت خويش شنافت . اينك نوبت ماست كه در فضايي آرامتر و با فرصتي بسيار بيشتر به اين سئوالات بينديشيم ، سئوالاتي كه دنياي آينده و حال ما را خواهند ساخت .(+) پ.ن.1: مام وطن خسته ولي آرام. Miss.Bingo Posted on جمعه،17 مه 2008 | Permalink | Comments 2 آدم ها ، سایه هانیک کیو گوش میدم ، با این عکسها عجب مزه ای میده! PHOTO(dot)NET GALLERY +
Posted on جمعه،17 مه 2008 | Permalink | Comments 10 جمعه،31 مه 2008
ارلاندو![]()
ويرجينيا ولف آن طور كه از نخستين نامه هايش بر مي آيد، در اكتبر 1927 طرح اوليه ي رمان ارلاندو، يك زندگينامه را در ذهن خود آماده كرد. او كه از اين طرح و عنوان به وجد آمده و مسحور شده بود، بي درنگ قلم بر كاغذ نهاد و نگارش اين رمان آغاز شد،چنان كه از بامداد تا واپسين دقايق شب مينوشت. وولف اساس داستان اين رمان را با الهام از ويكتوريا و خانواده ي او شروع كرد. اما رمان منحصر به يك خاندان باقي نماند و چون درختي شاخ و برگ گسترد و بخشي از تاريخ ادبيات انگليس را زير سايه ي خود گرفت. ويرجينيا چها روز بعد در نامه اي ديگر به ويكتوريا مينويسد چنان در "ارلاندو" غرق شده كه به هيچ چيز ديگري نميتواند بينديشد. اين رمان بر عكس سه اثر قبلي وولف كمتر تجربي بود و مثل هر اثر هنرمندانه ي ديگري آنگاه كه از ذهن خلاق نويسنده خود جدا شد موجوديتي مستقل يافت و نويسنده را نيز به راهي كشاند كه خود ميخواست. به تدريج رمان هزلي شد از چهره هاي شاخص ادبيات انگليس. شايد بتوان گفت كه "ارلاندو" رمان "سياسي- اجتماعي" وولف بود كه نگاهي تلخ و گزنده به جامعه فرهنگي- اجتماعي آن دوران داشت. در اين رمان، اشرافيت در يك سوي قرار ميگرد و زندگي مردم عادي در سوي ديگر، وولف آنها را در تقابل يكديگر مينهد اما هرگز خود به صراحت بين آنها داوري نميكند. شگفت آنكه براي "ارلاندو" اشراف زاده زندگي معمول و عادي جامعه جاذبه ي بيشتري دارد گرچه وولف به شيوه اي زيركانه از قضاوت طفره ميرود. تصوير او از اشرافيت با خوشگذارني، بطالت، بوالهوسي، تظاهر و تصنع آميخته است و ارلاندوي اشرافزاده كه دلبسته ي ادبيات و كتاب است و در جتسجوي هميشگي "حقيقت" و "زندگي" در اين ورطه تنها ميماند. بخش هايي از كتاب: - جامعه يكي از معجونهاي داغي است كه كدبانوي ماهر هنگام كريسمس به شما ميدهد، كه طعم آن به نحوه درست مخلوط كردن و تركيب ده ها عنصر مختلف ارتباط دارد. يكي از آنها را انتخاب كن،به خودي خود بي مزه ميشود! - ملغمه ي عجيبي كه جامعه مي ناميم دقيقا هيچ چيز خوب يا بدي در درون خود ندارد بلكه جوهره اي در آن است، ناپايدار اما نيرومند،كه وقتي بخواهيد شما را سرمست ميكند، يا اگر بخواهيد شما را دچار سردرد ميكند!
Posted on جمعه،31 مه 2008 | Permalink | Comments 6 |