![]()
|
« مارس 2008 | Main | مه 2008 » آوریل 2008 Archivesجمعه، 5 آوریل 2008
گور به گور![]() رمان "گور به گور" با عنوان اصلي"As I lay dying" نوشته "ويليام فاكنر" با ترجمه شيوا و رساي "نجف دريابندري" از انتشارات چشمه با قيمت 3000 تومان براي علاقه مندان به داستانهاي "ويليام فاكنر" و داستانهاي آمريكاي جنوبي، پيشنهاد ميشود. ويليام فاكنر بيست و پنجم سپتامبر ۱۸۹۷ در نزديكى آكسفورد، مى سى سى پى به دنيا آمد. جد پدرى اش كلنل ويليام گاتبرت فاكنر يكى از وكلاى مشهور جنوب بود؛ شخصيتى ياغى كه بانى مبارزات شمالى ها در جنگ هاى داخلى گرديد. وى شركت راه آهن را نيز تاسيس كرد و تا پايان عمر كتاب هاى پرفروش زيادى نوشت. ويليام فاكنر در هفده سالگى شعر سرودن را آغاز كرد. هنگام جنگ جهانى اول، ارتش آمريكا به دليل كوتاهى قد او را نپذيرفت، اما كمى بعد به عنوان خلبان نيروى هوايى كانادا خدمت كرد. بعد از جنگ وارد دانشگاه مى سى سى پى شد و شغل هاى گوناگونى اختيار كرد. ويليام فاکنر نوشتن رمان «اَزـ آي ـ لِي ـ دايينگ» را در پاييز ۱۹۲۹، سال ورشکستگي و رکود بزرگ اقتصادي آمريکا، شروع کرد و چند ماه بعد ــ به فاصلهء کوتاهي پس از انتشار «خشم و هياهو» ــ آن را به چاپ رساند. اين زماني بود که فاکنر سي و دوسال داشت و در شيفت شبانهء يک نيروگاه برق به کار مشغول بود. اين رمان از نوع رمان هايي است که از زبان چند راوي حکايت مي شوند. هرفصل که با نام راوي اش مشخص شده، زبان، طرز فکر، و ذهنيت همان راوي را به نمايش مي گذارد. روايت ها، به شکل تک گويي دروني اند. از اين لحاظ، اينجا هم با همان تکنيک «خشم و هياهو» رو برو هستيم با اين تفاوت که تعداد راويان بيشتر است. تعدادي از فصل ها، صداي افراد ديگري را نيز وارد جريان ذهني راوي خود مي کنند. تم مرکزي کتاب مرگ است. رمان ماجرای سفری است كه قرار است اعضای خانواده باندرن جهت عمل به آخرین وصیت ادی باندرن، جسد وی را به شهر زادگاهش جفرسن منتقل و دفن كنند. فصل آخر کتاب «پايان خوش» اي داردکه هم کميک و هم تراژيک است. اَنسـی، پدر خانواده، پس از دفن مادر، بدون اطلاع فرزندان، نقشه اي را که در تمام طول سفر داشته اجرا مي کند؛ با دندان مصنوعي تازه کارگذاشته و سروصورت صفا داده شده، با عزت نفس اعاده شده، عضو تازه اي را نيز براي خانواده همراه مي آورد، کسي که بايد جاي خالي ادي باندرن را پر کند: «با همون قيافهء موش مردهء کله شق، با دندون و بند و بساط، اگرچه ما رو نگاه نمي کنه. مي گه با خانم باندرن آشنا بشين.» انسي باندرن خوشحال به نظر مي رسد. اما دارل، راويِ اصلي قصه و روح سرگشتهء رمان، که در تمام طول سفر شاهدي بود بر آنچه که به چشم نمي آمد، ديگر در ميان آنها نيست: او نيز گور به گور شده است.(+) فاكنر شخصيت هاى رمان هايش را تنها ابزار و عناصر داستان نمى داند، زيرا علاقمند است تا با وارد شدن بر ذهنيات، احساسات و عواطف انسان ها و تعاملى را كه آنها با يكديگر در رخداد هاى داستان پيدا مى كنند دريابد و چگونگى تأثير هر يك بر ديگرى را موشكافانه بررسى كند. به گفته ويل دورانت، فاكنر فقط داستان سرايى نمى كند، بلكه زندگى را به تصوير مى كشد و فلسفه اى را مطرح مى كند. او مانند بافت شناسِ زندگى به كشورش مى نگرد، آن را جسمى زنده مى پندارد و براى آزمايش و تشخيص بيمارى، از آن تكه بردارى مى كند. او بدون تعصب، اما با همدردى به حيوانات و گياهان، به مردان، زنان و كودكان؛ به سفيد پوستان و سياه پوستان مى نگرد. با موشكافى در شكل، سفتى و نرمى، طعم، صدا و بوى آنان جسم و و ذهن و درون اسرارآميزشان، بيم واميد، عشق و نفرت و رنج و جنايت را مطالعه مى كند و همه را به گونه اى پيچيده و دشوار - ليكن شجاعانه و صادقانه - روى كاغذ مى آورد و در آنها به فلسفه شكيبايى و تقدير دست مى يابد. او ما را ژرف انديش تر از پيش برجاى مى گذارد. (+)
Miss.Bingo Posted on جمعه، 5 آوریل 2008 | Permalink | Comments 6 پنجشنبه،11 آوریل 2008
The magic Beefheart and the band!
Captain Beefheart and the Magic Band - The Buggy Boogie Woogie { wma | 1.60 MB }
+ اخه هیچی نمی تونم بگم. - خوب چن دقیقه بی خیال اون سیگار لعنتی شو که بتونی حرف بزنی. + نه ببین اخه واقعن چیزی نمیشه گفت. این بابا یه اعجوبه ی تمام عیاره. - اها! داری پایه میشی که حرف بزنی! + این لعنتی اوانگارد رو ترکونده اخه! دوستان! من سکوت اختیار می کنم! - خدا رحمت کنه فرانک زاپای مرحوم رو که اگه نبود و البوم های بیفهارت رو رکورد نمی کرد ما رو از دو نعمت بزرگ مرحوم می کرد. + من یکی که نمی تونم موسیقی معاصر رو بدون نابغه ای به اسم کاپیتان بیفهارت تصور کنم... دو تا نعمت؟ اون یکیش چیه؟ - اره! دومیش اینه که اگه زاپا نبود، کمپانی شخصیش هم نبود، کارهای بیفهارت هم رکورد نمی شدن. در نتیجه تو می خواستی مخ ما رو با تعریف های بی پایانت در مورد تام ویتس بخوری! حالا به جاش مث بچه های خوب ساکت می شینی و ما می تونیم با خیال راحت از موزیک بیفهارت لذت ببریم و قهوه امونو بخوریم! + قانع کننده بود! سیگار که می تونم بکشم؟ - اره اگه حرف نزنی! + اخه قدرت اهنگ سازی رو ببین! بلوز-راک، اکسپریمنتال، سایکدلیک-راک، پوفففف... نوازندگی های بی نظیر. گاد دمن! - بچه ها! بیاین دهنشو ببندیم! - باشه باشه! قول می دم دیگه هیچی نگم!
![]()
Posted on پنجشنبه،11 آوریل 2008 | Permalink | Comments 5 سهشنبه،16 آوریل 2008
كامبيز درم بخشتاكنون تعدادي از موزه هاي معتبر جهان، آثار هنرمند پرآوازه، كامبيز درم بخش را خريداري كرده اند. درم بخش، كاريكاتوريست، طراح و گرافيست، متولد 1321 شيراز و فارغ التحصيل هنرستان هنرهاي زيباي تهران است. دستاورد اين هنرمندتاكنون برگزاري 30 نمايشگاه گروهي است. او به كسب جوايز معتبر جهاني نيز نايل شده است. جايزه بزرگ و مدال طلاي يوميوري شيمبون ( ژاپن) مدال طلاي استانبول (تركيه) و سن پائولو( برزيل) جايزه نخست فستيوال جهاني (سويس) نخل نقره اي بروديگرا(ايتاليا) و بسياري ديگر... دو كتابي كه از كابيز درم بخش در حال حاضر در بازار موجود است به شرح زير است:
از اين هنرمند تاكنون 30 نمايشگاه انفرادي در داخل و خارج كشور برگزار شده و نيز در بيش از 30 نمايشگاه دسته جمعي داخلي و خارجي حضور داشته است. وي تاكنون در جمع داوران چندين نمايشگاه بين المللي حضور داشته ! دمي با كابيز درم بخش(+) Posted on سهشنبه،16 آوریل 2008 | Permalink | Comments 3 شنبه،20 آوریل 2008
Billy Bragg
Billy Bragg - If You Ever Leave Me { wma | 1.40 MB } البوم "مستر لاو اند جاستیس" می تونه یکی از انتخاب های این ماه (April) باشه که قراره دو روز دیگه توی امرکا پخش بشه. جناب بیلی برگ بالاخره بعد از شش سال یک البوم ریکورد کردند و روی ما و کافه امون رو هم سفید! دوازده اهنگ در دو سی دی (Deluxe edition) که در سی دی اول کارها به همراه بند و سی دی دوم هم همون اهنگ ها به صورت سولو اجرا شدن. به هر حال اگه به الترناتیو راک و فولک اعتقاد! می ورزید، دستگاه های پخش خودتونو اماده کنین!
![]()
Posted on شنبه،20 آوریل 2008 | Permalink | Comments 6 جمعه،26 آوریل 2008
Silkکافه کاناپه , پنج و چهل دقیقه بعد از ظهر : بالاخره در کافه باز می شود, می آید تو , چترش را می بندد و می آید سمت من! + معلوم هست کجایی؟ - بارون رو دیدی؟صبح که از خونه اودم بیرون یه تیکه ابرم توی آسمون نبود! + توا هم که همیشه یه بهونه ای برای دیر رسیدن داری! سفارش کاپوچینو می دهد , کتش را روی صندلی می گذارد و می گوید : - تو چه خبر؟ فیلم ِ Silk رو که بهت داده بودم دیدی؟ + آها , آره!مگه می شه یه فیلم از Keira Knightly دست من باشه و نبینم؟ - خوب؟ + اِم...از اون دسته فیلم هایی بود که به آدم آرامش می دن , من که همش دلم می خواست زودتر ببینم آخرش چی می شه , شاید به خاطر اینکه از روی کتاب ساخته شده! - آره , اما خوب مثل همه ی فیلم ها نقطه ضعف هم داشت , مثلا بعشی جاها به نظر می اومد فیلم رو دور تند است و د + تو که من رو می شناسی , می دونی اولین چیزی که باعث می شه یه فیلم توی ذهنم بمونه چیه! - موسیقی متن اش! + آهام! همین که فیلم رو دیدم , موسیقی متن اش رو دانلود کردم.کار ِ Ryuichi Sakamota است.همونی که موسیقی متن ِ "امپراطور آخر" رو هم ساخته. - آره یه نوستالژیه خاصی داره.تِم شرقیش رو دوست دارم. + آخر فیلم من رو یاد Atonement انداخت , درسته که از نظر موضوع کاملا با هم فرق می کنند اما اون حالت غافلگیر کردن بیننده توی هر دوهست! - من که هر چی خودم رو جای شخصیت های داستان می گذاشتم اصلا نمی تونستم قضاوتی بکنم. همون حسی که همه می شناسیم , همون حس لعنتی که هر چی بهش فکر می کنی هیچ راه حلی یا حتی مقصری هم پیدا نمی کنی! + ولی چقدر فیلم قشنگ تموم شد. اون نامه رو خیلی دوست داشتم! - به نظرم از نکته های خوبش تفاوت بین لوکیشن های داستان بود ,یکی شرق یکی غرب , بیننده رو جذب می کنه! + آره , اگه دست از ایرادگیری های همیشگی برداریم , می شه گفت که در کل فیلم خوب و ملایمی است.می تونه فکرت رو مشغول به فکر کردن و داستان بافی کنه! - نوشیدنی گرم تو این هوا چقدر می چسبه! ~ Listen and enjoy - Closing Miss.Nutella Posted on جمعه،26 آوریل 2008 | Permalink | Comments 6 |