![]()
|
Previous Post | Main | Next Post مهمانسراي دو دنيا![]() مهمانسرای دو دنیا نمایشنامه "مهمانسرای دو دنیا" با عنوان اصلی "Hotel des Deux Mondes" نوشته "اریک امانوئل اشمیت" با ترجمه شهلا حائری از نشر قطره با قیمت 1500 تومان یکی از خواندنی های این نویسنده است. "اریک امانوئل اشمیت" در بازار بین المللی به صورت مرجع ادبی فرانسوی در آمده است. ناقدان زبان به تمجیدش گشوده اند و خوانندگان تاییدش کرده اند، حتی با افتخار سینمایی شدن اثارش آشنایی یافته. او در سطح جهانی سیمای پرخواننده ترین نویسنده ی معاصر فرانسوی را عرضه میکند. او در خانواده ای بیگانه با هرگونه اعتقاد مذهبی زاده شد. در دوران کودکی، سودازده موسیقی بود، زمانی هم تصمیم گرفت آهنگساز شود. ولی معلمانش او را از این کار بازداشتند تا قریجه ی نویسندگی اش را که در همان زمان آشکار و مسلم شده بود گسترش دهد. * نمایشنامه "مهمانسرای دو دنیا" داستان آدمهایی است که هیچ یک نمیدانند چگونه گذارشان به مهمانسرای دو دنیا افتاد و چه زمانی از آن خارج خواهد شد و سرانجام به کجا خواهند رفت. شخصیت ها در ین مکان رازآمیز گرد هم آمده اند تا درباره ی زندگی خود تامل کنند و به دغدغه های همیشگی بشر بیندیشند. نمایشنامه ی "مهمانسرای دو دنیا" حکایتی است پر رمز و راز، شگفت انگیز و غافلگیر کننده در فضایی میان رویا و واقعیت، مرگ و زندگی، کمدی و تراژدی. پ.ن : بخش ستاره دار برگرفته از مقدمه ای است که قاسم صنعوی بر کتاب "انجیل های من" نوشته است. بخش های طلایی "مهمانسرای دو دنیا" " ژولین: فایده ش چیه؟ حالا اینکه با آدمهایی که مسلما دیگه هیچ وقت نمی بینن روابط انسانی برقرار کنین، چه فایده ای به حال شما داره؟ " غیب آموز: بی اشتهایی چه بسا بدترین دردهاست. وقتی سیر به دنیا می آین.، قبل از اینکه فریاد بزنین دهنتون رو پر خوراکی میکنن، پیش از اینکه درخواست کنین بوسه میگیرن، قبل از اینکه پول درآرین خرج میکنین، اینا آدم را خیلی اهل مبارزه بار نمی آره. برای ما بی اقبالها، چیزی که زندگی رو اشتهاآور میکنه اینه که پر از چیزهاییه که ما نداریم. زندگی برای این زیباست که بالاتر از حد امکانات ماست." " ژولین: ماری، شما خاطره ای از قبل از تولدتون دارین؟ " غیبت آموز: فوق العاده ست. مدتها فکر میکردم آدمهایی که اعتراف میکنن وجدان اخلاقی والایی دارن. و حالا متوجه میشم که بعضی ها همان طوری که استفراغ میکنن اعتراف میکنن، بالا می آرن تا دوباره شروع کنن" " دکتر س: یه چیز و تها یه چیز شما رو منحصر به فرد و تک میکنه و اون آزادیتونه. شما ازادین. آزاد، متوجیه؟ آزادین که سلامتیتون رو داغون کنین، آزادین که رگ دستتون رو بزنین، آزادین که از غم عشق هیچ وقت فارغ نشین، آزادین که تو گذشته تون بپوسین، آزادین که قهرمان شین، آزادین که تصمیمات اشتباه بگیرین، آزادین ه تو زندگی شکست بخورین یا مرگتون رو تعجیل کنین. رفم را باور کنین، کتاب تقدیری وجود نداره. فقط چند نشانه روی یک برگه. مقداری اطلاعات. چیزی رو که نمیشه محاسبه کرد، آزادی شماست" " دکتر س: اما روی زمین یه حافظه ی ناخودآگاهی از آن چه در خارج از زمین اتفاق می افته باقی میمونه، حافظه ای عمیق، که تو لایه های روح جای گرفته، و با اولین نگاهی که دو آدم به هم میکنند فعال میشه و باعث میشه همدیگر رو بشناسن. اسمش هم عشق دعدآسا یا عشق در یه نگاهه." کتابهای خواندنی "اریک امانوئل اشمیت" : 1.انجیل های من :این کتاب که ترجمه ای است از "mes Evangiles" جایزه بزرگ خوانندگان مجله "ال" که مجله پرتیراژ و مشهور زنانه فرانسوی است را به خود اختصاص داده است. پ.ن.1: عرفان سوپر ماركت Miss.Bingo سهشنبه،13 فوریه 2008 07:29 | Permalink |
سلام
احتمالا" ميدوني كه خواننده پروپاقرص نوشته هات بودم و هستم .اما در مورد اين وبلاگ ... جدا" جاي تشكر داره و اگر كامنت نميذارم به خاطر اينه كه فقط استفاده ميكنم و حس ميكنم كسي كه بنيان گذار اين وبلاگه نيازي به رد پا نداره .
asare angosht | سهشنبه،13 فوریه 2008
■ ■ ■
با اثر انگشت" موافقم.! سلام.
paranoia | سهشنبه،13 فوریه 2008
■ ■ ■
مکرر اغلام کرده بودم که نمیشود برای شما کامنت ذاشت توی نوشته های بلاگ . این چه وضعی است خانوم !
Mohammad reza | سهشنبه،13 فوریه 2008
■ ■ ■
azizam .
kojaeei khorshid khanoom .
mibosamet .
goldoneh | چهارشنبه،14 فوریه 2008
■ ■ ■
سلام
ممنون به خاطر سایت خوبتون ، و زحمتی که می کشید
امید که همیشه موفق و پایدار باشین تا ما از مطالب خوبتون استفاده کنیم
بهترین ها رو براتون آرزومندیم
جمعی از خوانندگان CAFeCANAPe
Arash | پنجشنبه،15 فوریه 2008
■ ■ ■
To asarangosht: tanx for your attention to all of my work. i realy appriciate it.
To paranoia: tanx buddy
To mohammadreza: I said before , i close the box of comment there
To Arash: tanx
Miss Bingo | جمعه،16 فوریه 2008
■ ■ ■
مرسی میس بینگو!
"مدتها فکر میکردم آدمهایی که اعتراف میکنن وجدان اخلاقی والایی دارن. و حالا متوجه میشم که بعضی ها همان طوری که استفراغ میکنن اعتراف میکنن، بالا می آرن تا دوباره شروع کنن"
Mr.Lefroy | جمعه،16 فوریه 2008
■ ■ ■
چقدر عجیب است که یک ساعت قبل به این فکر کنی که اجرای گیتار این قطعه چقدر قشنگ است و در بین صفحات شلوغم همین را دوباره بشنوم در حالیکه خدوم سی دی اش را در آورده بودم... تازه این صفحه را پیدایش کردم و الان هم یادم رفته که آن زمان چه می خواستم برای اینجا بنویسم.
خوشمزه.... | شنبه،17 فوریه 2008
■ ■ ■
خرده جنایت هاشو که خیلی دوست داشتم ...
...
دلبرکان غمگین من رو هم بالاخره پیداش کردم و خوندم و از یه جاهاییش بسی کیف کردم
نیمرخ | دوشنبه،19 فوریه 2008
■ ■ ■
tavalodet mobarakk sunjoon!!
bebakhshid dir shod!
h.sh acacia | شنبه،20 آوریل 2008
■ ■ ■