Previous Post | Main | Next Post

يك گل سرخ براي اميلي
1 001.jpg

كتاب " يك گل سرخ براي اميلي" با عنوان اصلي A Rose for Emily and other stories اثر ويليام فاكنر، با ترجمه نجف دريابندري به قيمت 2900 تومان از انتشارات نيلوفر كتاب پيشنهادي اين هفته است.
..........................................

داستانهاي فاكنر توالي ناهمگوني دارد. او مانند پرنده اي به گذشته پرواز مي كند و حوادثي را كه درگذشته رخ داده بدون توالي زماني مشخص واگويه مي كند. در واقع حوادث به ترتيب اتفاق بيان نمي شود او خواننده خود را به گذشته ارجاع مي دهد و پس از سير و سياحتي چند درگذشته كه - وقايع داستان در آن شكل گرفته - دوباره او را به زمان حال برمي گرداند.
فاكنر از درونمايه هاي چندگانه و چندوجهي براي نگارش داستانهاي خود بهره مي جويد همچنين سير در تو در توهاي زماني و اتفاقات ناهموار و گوناگون بر ابهام و پيچيدگي آن افزوده است. اينگونه است كه نمي توان يك خط مستقيم داستاني و درونمايه اي واحد را در داستانهاي او سراغ گرفت.
زندگي سياهان و تقابل آنان با زندگي سفيدپوستان از ديگر مولفه هاي داستانهاي اوست و همچنين است سرگذشت خانواده هاي اصيل آمريكايي كه همگي رو به زوال مي روند. (+)
.........................................

كتاب " يك گل سرخ براي اميلي" حاوي 6 داستان است كه سه داستان اول ريتمي متفاوت با سه داستان دوم دارد. علت اش نوشته شدن داستانها در فاصله هاي زماني متفاوت است. نجف دريابندري سعي كرده با ترجمه خوب اين اثر تفاوت نگارشي موجود در داستانها رو همان طوري كه در اثر اصلي به چشم ميخوره، نشان دهد.
به گفته نجف دريابندري" مجموعه در چاپ اول يعني سال 1350 فقط از سه داستان اول كتاب حاضر تشكيل ميشد. هر سه داستان پيش از 1332 ترجمه شده بود. سه داستان ديگر كه اكنون به كتاب افزوده شده است در 1362 ترمه شده. بدين ترتين ميان ترجمه داستانها بيش از سي سال فاصله افتاده است و بايد منتظر بود كه اين فاصله در كيفيت بيان آنها نيز مشهود باشد.

هر شش داستان اين كتاب مانند باقي داستنهاي فاكنر در سرزمين يوكناپاتوفا روي ميدهد. اين سرزمين جايي است خيالي در شمال رودخانه ميسي سيپي كه فاكنر نه تنها حدود آن را دقيقا معين كرده بلكه نقشه اي هم از آن كشيده است كه همه شهرها و روستاها و رودها و كوه هاي آن را نشان ميدهد،‌و زير آن هم نوشته است:
‌"منحصرا متعلق است به ويليام فاكنر".
داستانهاي "يك گل سرخ براي اميلي" و "سپتامبر خشك" و "ديلسي" را ميتوان همچون سه عكس قديمي از زندگي در يوكناپاتوفا در نظر گرفت. " دو سرباز" و "طلا هميشه نيست" از لحاظ طعم و عمق با آن چهار داستان فرق دارد. اين دو داستان را نميتوان در شمار كارهاي جدي يا نمونه وار فاكنر قرار داد،‌هر چند در هر دوي آنها قوت صناعت داستان سرايي فاكنر به جاي خود باقي است. *

پ.ن: قسمت ستاره دار برگرفته از پيشگفتار مترجم است.
........................................

از كل مجموعه، داستان "ديلسي" داراي توصيفات چشمگيرتري است. داستان طوري تصوير شده كه خط به خط خواننده را با خود ميكشاند و از پله ها بالا ميبرد، وارد اتاق خانم كامسون ميكند و يا به آشپزخانه ميبرد. طوري كه خواننده خود را در كنار ديلسي در حال آماده كردن صبحانه يا در حال اشك ريختن در كليسا و يا كلافه ميابد. با توصيفات به كار رفت شما دقيقا ميتوانيد از منظر چشم ديلسي تمام شخصيت ها و اتفاقات موجود در داستان را جلوي چشمان خود ببينيد.

" پيراهن از شانه هاي خشكيده اش روي پستان هاي آويزانش مي افتاد و سپس دور شكمش جمع ميشد و دوباره فرو مي افتاد و روي زيرپوش هايش كمي باد ميكرد. زير1وشهايي كه ديلسي با پيشرفت بهار و رسيدن روزهاي گرم آنها را يكي يكي به رنگ هاي باز و تند از تن در مي آورد. ديلسي زماني زن گنده اي بود اما حالا استخوانهايش از زير پوست خالي و شلي كه روي شكم متورم و آب آورده اش باز كش مي آمد بيرون زده بود، انگار كه گوشت و ماهيچه او از همان ماده شمهامت و مقاومتي تشكيل ميشد كه او با گذشت روزها و سالها مصرف كرده بود"

" آن وقت در بادبزني باز شد و لستر تو آ«د و پشت سرش هم مرد گنده اي آمد كه انگار مجسمه اش را از خميري ريخته بودند كه ذراتش به هيچ قيمتي به هم يا به داربستي كه او را سرپا نگه داشته بود نميچسبيد"

" اولين بار كه كونتين را صدا زد، جيسون كارد و چنگالش را زمين گذاشت و او و مادرش پشت ميز رو به روي هم با حركات مشابه انگار منتظر يكديگر بودند:‌يكي سرد و زير،‌با موي قهوه اي چسبيده به سر،‌كه در دو حلقه سمج تاب خورده بود و مثل زلف كاريكاتور پياله فروش ها هر كدام يك طرف پيشاني اش آويزان بود،‌و ديگري سرد و بهانه جو با موهاي كاملا سفيد و چشمان كيسه دار و حيرت زده و چنان مشكي كه انگار سياهي چشمش همه مردمك بود"


پ.ن.1: داستان يك گل سرخ براي اميلي(+)
پ.ن.2: ويليام فاكنر(+)

Miss.Bingo

سه‌شنبه، 2 ژانویه 2008 10:06 |

Comments 7

دیدم! حواس نیست که! فیلم هم معرفی میکنید؟ من تازگی ها عضو نت فلیکس(فیلم پست میکنند دم خونه) شده ام و معرفی کنید میتونم راحت ببینم اینه که خوبه سواد فیلمی ما رو هم زیاد کنید حالا که مشغولین.

انار | جمعه، 5 ژانویه 2008

■ ■ ■

عنوانه مسحور کننده ای داره... یادمه قبل از اینکه بخونمش کلی اسمش رو مزه مزه کردم... یک گل سرخ برای امیلی... یک گل سرخ برای امیلی... فاکنر برای من جزوه اون دسته نویسنده هایی قرار می گیره که با خوندنه کتابشون احساس می کنم یک وجب خاک روم نشسته... حالا این چه مدل دسته بندی ای هستش زیاد نمی تونم توضیح بدم... ولی خوندنه این کتاب به نظرم تجربهء فراموش نشدنی اییه برای یه کتاب خون و البت از واجبات هم هست...

پردیس | جمعه، 5 ژانویه 2008

■ ■ ■

nakhondamesh ... inja ham ke ketab foroshi nist bayad sefaresh bedam ... akharesh khodam ye ketab foroshi mizanan to kish

narbanoo | جمعه، 5 ژانویه 2008

■ ■ ■

lvlaryam:

besyar besyar alii

lvlaryam | جمعه، 5 ژانویه 2008

■ ■ ■

دلم دیگه پوسید از بس کهنه شده بود .
اومدم .

goldoneh | شنبه، 6 ژانویه 2008

■ ■ ■

ye gole sorkh vase misS bingo

inSomiiinia | شنبه، 6 ژانویه 2008

■ ■ ■

و یک مطلب که همیشه در ذهن من بود راجع به اولین داستان کتاب : این داستان بهترین روایت مدرن می تونست باشه از قسمت اول آرزوهای بزرگ دیکنز

sarah | شنبه، 6 ژانویه 2008

■ ■ ■

Post a comment