![]()
|
Previous Post | Main | Next Post كتاب هول![]() مجموعه داستان " كتاب هول" اثر شيوا مقانلو از نشر چشمه به قيمت 900 تومان كتابي است كه ميشود پيشنهاد كرد براي آشنايي با نثر مترجمي كه به نويسندگي هم ميپردازد. مجموعه داستان " كتاب هول" شامل 10 داستان كوتاه است. اگر بخواهيم جهان داستانى شيوا مقانلو را در «كتاب هول» در يك جمله تعريف كنيم، به عبارتى مى رسيم تحت اين جمله: «يكى مى گويد و يكى نمى گويد.»بيشتر قصه هاى اين كتاب تحت همين ساختار نوشته شده اند. نويسنده به جاى آن كه كل جمله هاى يك روايت را بنويسيد، فقط برخى از آنها را انتخاب كرده است. برخى ديگر نانوشته مى مانند تا در ذهن مخاطب ساخته شوند. اين كار نويسنده، درست به طراحى مى ماند كه مى خواهد با سه چهار خط جنگلى را نقاشى كند. كار او بسيار سخت است و يك حركت اشتباه قلم يا كمى فشار اضافه بر روى كاغذ، مى تواند سطح نقاشى او را تا حد دانش آموزان آماتور نقاشى پائين بياورد. در صورتى كه او مى تواند با خط هاى بيشتر و احياناً سايه روشن، ضعف هايش را بپوشاند، اما او راه دوم و سخت را انتخاب كرده است. نقاش يا اثرى بديع و خلاقانه مى آفريند يا همچون بندبازى كه با چشمان بسته به روى طناب مى دود، فرو مى افتد. مهم ترين نكته اين است كه از شيوه اش به طور آگاهانه بهره گرفته باشد. مقانلو اين ساختار مبتنى بر ايجاز را به چندين شيوه در كارش اجرا كرده است. (+) از بین داستانهای این مجموعه، داستان اول ، سیگارکشان، سیر کششی جذابی دارد. فردی در حال صحبت با خود و دکتری است که خود را مشغول باندپیچی کردن چیزی کرده. تا اواسط داستان شما متوجه نمیشوید که این زخم نیست که باندپیچی میشود بلکه جسد فردی است که داستان را روایت میکند! " حالا من کتف ترک خورده یی که در این گور دسته جمعی چهارستاره ی سه متری با بیست و هفت استخوان ران، سی و سه جمجمه، دو جفت آرواره و پانزده لگن خاصره همبسترم، هنوز در این فکرم که بهتر نبود برای خاکستر کردن اردوی خودی ها به جای سیگار از فندک استفاده میکردم؟" پاراگراف های طلایی " کتاب هول" " خشن که باشی همان ضربه اولت میگیرد، وگرنه فقط یک چوب کبریت بی رمق، چند ثانیه عمر تلف شده و کمی احساس بی عرضگی روی دستت میماند!" " از حال میروی و در فاصله خالی هوش و بی هوشی صداها را از دست میدهدی. بعد میبینی که باندپیچی پای راستت را شروع کرده و جواب میدهد: با اسلحه هم همینطور. اگر تیر اول تو خطا برود تیر دوم که از رو به رو می آید خطا نخواهد کرد " "راستی دکتر! چرا آخرین آرزوی قبل از مرگ همه یمحکومان به مرگ کشیدن سیگار است؟ اولین هوسی است که یادت می آید یا آخرین تسکینی است که میماند؟" " دردهای جانگداز اجتماع به شیوه ما ربطی ندارد. برای ما، مهم این است که در یک موقعیت اغراف شده ی نامنتظر، در شرایطی هول انگیز و ناباور که مثلا صاعقه یی هزارمتری جهان را آتش بزند یا سیلی خانمان برانداز کره خاک را تسخیر و همه را شناور کند، چه میکنیم: با خودمان و با آن دیگری! " "مردی که شب هنگام نزد زنش یا معشوقش باز میگردد، تمام دو هزار کلمه ی خود را بر زبان رانده است: بر سر سربازان، دولتیان، عامه یا زنان دیگر. اما زنی که در برابر او قرار دارد هنوز پنج هزار کلمه دوزخی دیگر برای گفتن دارد و امید به یافتن گوشی مهربان و منفعل" "فکر کردم چه قدر ترسناک است با یک نفر قراری بگذاری که زمانش هیچ وقت است"
جمعه،26 ژانویه 2008 11:57 | Permalink |
" خشن که باشی همان ضربه اولت میگیرد، وگرنه فقط یک چوب کبریت بی رمق، چند ثانیه عمر تلف شده و کمی احساس بی عرضگی روی دستت میماند!"
Mr.Lefroy | سهشنبه،30 ژانویه 2008
■ ■ ■
5000ta vaje kame vase marde
inSomiiinia | شنبه، 3 فوریه 2008
■ ■ ■
@Mr.lefroy: i like this part so much!
Mrs.Bingo | شنبه، 3 فوریه 2008
■ ■ ■
سلام. خواستم تشکر کنم از معرفی کتاب جامع و جذابی ک هروی کتاب هوا نوشتین. طراحی اینجا من رو یاد کازابلانکا انداخت. باقی پست ها رو هم خوندم, و می خونم. امیدوارم لذت نوشتن شما و خواندن ما برقرار بمونه. ممنونم, و موفق باشید.
شیوا مقانلو | چهارشنبه، 7 فوریه 2008
■ ■ ■
سلام. من بازم مثل همیشه اومدم اینجا. خوشحال شدم که اومدم اینجا !! ( هر کسی اینقد صداقتو نداره !! )
محسن | چهارشنبه، 7 فوریه 2008
■ ■ ■