« دسامبر 2007 | Main | فوریه 2008 »

ژانویه 2008 Archives
سه‌شنبه، 2 ژانویه 2008

يك گل سرخ براي اميلي

1 001.jpg

كتاب " يك گل سرخ براي اميلي" با عنوان اصلي A Rose for Emily and other stories اثر ويليام فاكنر، با ترجمه نجف دريابندري به قيمت 2900 تومان از انتشارات نيلوفر كتاب پيشنهادي اين هفته است.
..........................................

داستانهاي فاكنر توالي ناهمگوني دارد. او مانند پرنده اي به گذشته پرواز مي كند و حوادثي را كه درگذشته رخ داده بدون توالي زماني مشخص واگويه مي كند. در واقع حوادث به ترتيب اتفاق بيان نمي شود او خواننده خود را به گذشته ارجاع مي دهد و پس از سير و سياحتي چند درگذشته كه - وقايع داستان در آن شكل گرفته - دوباره او را به زمان حال برمي گرداند.
فاكنر از درونمايه هاي چندگانه و چندوجهي براي نگارش داستانهاي خود بهره مي جويد همچنين سير در تو در توهاي زماني و اتفاقات ناهموار و گوناگون بر ابهام و پيچيدگي آن افزوده است. اينگونه است كه نمي توان يك خط مستقيم داستاني و درونمايه اي واحد را در داستانهاي او سراغ گرفت.
زندگي سياهان و تقابل آنان با زندگي سفيدپوستان از ديگر مولفه هاي داستانهاي اوست و همچنين است سرگذشت خانواده هاي اصيل آمريكايي كه همگي رو به زوال مي روند. (+)
.........................................

كتاب " يك گل سرخ براي اميلي" حاوي 6 داستان است كه سه داستان اول ريتمي متفاوت با سه داستان دوم دارد. علت اش نوشته شدن داستانها در فاصله هاي زماني متفاوت است. نجف دريابندري سعي كرده با ترجمه خوب اين اثر تفاوت نگارشي موجود در داستانها رو همان طوري كه در اثر اصلي به چشم ميخوره، نشان دهد.
به گفته نجف دريابندري" مجموعه در چاپ اول يعني سال 1350 فقط از سه داستان اول كتاب حاضر تشكيل ميشد. هر سه داستان پيش از 1332 ترجمه شده بود. سه داستان ديگر كه اكنون به كتاب افزوده شده است در 1362 ترمه شده. بدين ترتين ميان ترجمه داستانها بيش از سي سال فاصله افتاده است و بايد منتظر بود كه اين فاصله در كيفيت بيان آنها نيز مشهود باشد.

هر شش داستان اين كتاب مانند باقي داستنهاي فاكنر در سرزمين يوكناپاتوفا روي ميدهد. اين سرزمين جايي است خيالي در شمال رودخانه ميسي سيپي كه فاكنر نه تنها حدود آن را دقيقا معين كرده بلكه نقشه اي هم از آن كشيده است كه همه شهرها و روستاها و رودها و كوه هاي آن را نشان ميدهد،‌و زير آن هم نوشته است:
‌"منحصرا متعلق است به ويليام فاكنر".
داستانهاي "يك گل سرخ براي اميلي" و "سپتامبر خشك" و "ديلسي" را ميتوان همچون سه عكس قديمي از زندگي در يوكناپاتوفا در نظر گرفت. " دو سرباز" و "طلا هميشه نيست" از لحاظ طعم و عمق با آن چهار داستان فرق دارد. اين دو داستان را نميتوان در شمار كارهاي جدي يا نمونه وار فاكنر قرار داد،‌هر چند در هر دوي آنها قوت صناعت داستان سرايي فاكنر به جاي خود باقي است. *

پ.ن: قسمت ستاره دار برگرفته از پيشگفتار مترجم است.
........................................

از كل مجموعه، داستان "ديلسي" داراي توصيفات چشمگيرتري است. داستان طوري تصوير شده كه خط به خط خواننده را با خود ميكشاند و از پله ها بالا ميبرد، وارد اتاق خانم كامسون ميكند و يا به آشپزخانه ميبرد. طوري كه خواننده خود را در كنار ديلسي در حال آماده كردن صبحانه يا در حال اشك ريختن در كليسا و يا كلافه ميابد. با توصيفات به كار رفت شما دقيقا ميتوانيد از منظر چشم ديلسي تمام شخصيت ها و اتفاقات موجود در داستان را جلوي چشمان خود ببينيد.

" پيراهن از شانه هاي خشكيده اش روي پستان هاي آويزانش مي افتاد و سپس دور شكمش جمع ميشد و دوباره فرو مي افتاد و روي زيرپوش هايش كمي باد ميكرد. زير1وشهايي كه ديلسي با پيشرفت بهار و رسيدن روزهاي گرم آنها را يكي يكي به رنگ هاي باز و تند از تن در مي آورد. ديلسي زماني زن گنده اي بود اما حالا استخوانهايش از زير پوست خالي و شلي كه روي شكم متورم و آب آورده اش باز كش مي آمد بيرون زده بود، انگار كه گوشت و ماهيچه او از همان ماده شمهامت و مقاومتي تشكيل ميشد كه او با گذشت روزها و سالها مصرف كرده بود"

" آن وقت در بادبزني باز شد و لستر تو آ«د و پشت سرش هم مرد گنده اي آمد كه انگار مجسمه اش را از خميري ريخته بودند كه ذراتش به هيچ قيمتي به هم يا به داربستي كه او را سرپا نگه داشته بود نميچسبيد"

" اولين بار كه كونتين را صدا زد، جيسون كارد و چنگالش را زمين گذاشت و او و مادرش پشت ميز رو به روي هم با حركات مشابه انگار منتظر يكديگر بودند:‌يكي سرد و زير،‌با موي قهوه اي چسبيده به سر،‌كه در دو حلقه سمج تاب خورده بود و مثل زلف كاريكاتور پياله فروش ها هر كدام يك طرف پيشاني اش آويزان بود،‌و ديگري سرد و بهانه جو با موهاي كاملا سفيد و چشمان كيسه دار و حيرت زده و چنان مشكي كه انگار سياهي چشمش همه مردمك بود"


پ.ن.1: داستان يك گل سرخ براي اميلي(+)
پ.ن.2: ويليام فاكنر(+)

Miss.Bingo

Posted on سه‌شنبه، 2 ژانویه 2008 | Permalink | Comments 7


چهارشنبه،10 ژانویه 2008

آسمان بزرگ زیر پای چپ!

سر و ته کردن عکس را خیلی وقت پیش برای اولین بار تجربه کردم!

این یکی کمی کج به نظر می رسد که خطای دید است انگار! اگر عکاسش کس دیگری بود احتمالا از ترکیبش ایرادی نمی گرفتم ، ولی خب انتظارم از عکاسش بیشتر است! ولی منحصر به فرد است و آدم را جذب می کند و زمانش را بی حرکت نگه می دارد و نفسش را در سینه حبس می کند!!

یک ایده ی نسبتآ خلاقانه ! گرچه اجرایش را چندان نمی پسندم ، ولی خب سبک کارهای stalker معمولا همین است !

دیدن گالری اش را هم اگر وقت دارید توصیه می کنم !
+ این و این و کمی هم این یکی را از سری dejavu اش دوست دارم!

*این پست کاملا جنبه ی تزئینی دارد!
به جز این عکس!

Mr.Lefroy

Posted on چهارشنبه،10 ژانویه 2008 | Permalink | Comments 6


شنبه،13 ژانویه 2008

شبهاي چهارشنبه

shabhaye chaharshanbe.jpg

مجموعه داستان " شبهاي چهارشنبه" اثر آذردخت بهرامي از نشر چشمه به قيمت 1300 تومان، برنده تنديس بهترين مجموعه داستان سال 1385 از اولين دوره جايزه ي ادبي روزي روزگاري، جاي تامل دارد.
..........................................

مجموه داستان " شبهاي چهارشنبه" شامل 8 داستان كوتاه است كه بر اساس اولين داستان مجموعه نام خود را به اولين مجموعه داستان آذردخت بهرامي بخشيده است.
اين داستان در سال 1382 جايزه دوم مسابقه ي اينترنتي "بهرام صادقي" را كسب كرد. داستانهايي از اين مجموعه به زبانهاي ايتاليايي،‌آلماني،‌انگليسي،‌سوئدي و فارسي در مجلاتو فصلنامه ها و مجموعه داستانهاي خارج از كشور منتشر شده اند. شخصيت ها و راويان اين داستانها زندگي و تنهايي هاي خود را روايت ميكنند،‌حتي وقتي تنها نيستند و جفتي در كنار خود دارند. خواننده همراه با آنها به جستجوي اميد و كامكاري در وقايع و روزمرگي ها ميرود. شايد تعيين كننده ترين عنصر سازنده ي اين داستان ها تقابل دنياي ذهني شخصيت ها باشد با جهان بيروني و تلاش شخصيت ها براي انطباق جهان بيرون با آن چه درون آنها ميگذرد.

پ.ن: برگرفته از پشت جلد كتاب
.......................................

بر خلاف آنچه در پشت جلد كتاب بدان اشاره شده است، كه خواننده همراه با داستانها به جستجوي اميدو كامكاري در وقايع ميرود،‌ در واقع آنچه به خواننده مدام در طي داستانها و سطر به سطر القا ميشود، قرباني شدن در طول زندگي توسط شريك زندگي ست.
شخصيت هاي داستان كه زن هستند، يا اين طور وانمود ميشود كه زن هستند، يا قربانياني خود خواسته هستند كه تسليم خيانت هاي ريز و درشت شريك زندگي خود شده اند يا ناگهان خود را وسط باتلاق خيانت يافته اند و حالا با دست و پا زدن هاي بيهوده سعي بر اين دارند كه شرايط موجود را به نفع خود تغيير دهند در حالي كه ميدانند پيروز ميدان نيستند!
به گفته آذر دخت بهرامي در مورد شخصيت زن يكي از داستانها : شايد زن ايراني امروز نباشد، ولي به شدت زني ايراني است، با همه سکوت ها، ناديده گرفتن ها، خنده هاي الکي و همه نقش بازي کردن هاي زن ايراني.(+)

ولي آيا به تصوير كشيدن زن ايراني در يك داستان توسط خود زن ايراني اين چنين بايد باشد؟ زني كه ناديده گرفته ميشود و سكوت ميكند و نقش بازي ميكند؟

شخصيت هاي داستان هاي شب هاي چهارشنبه معمولاً به دنياي ذهني خودشان بيش از دنياي بيرون اعتماد و اعتقاد دارند؛ آن قدر که حتي گاهي سعي مي کنند ساخته هاي ذهن شان را به واقعيت هاي بيروني تحميل کنند.(+)

تصويري كه من به عنوان يك زن ايراني از زنان ايراني در ذهنم دارم يك سكوت مطلق نيست كه در نهايت افسردگي با خود رويابافي كند و ديگران را تنها در ذهن اش به چالش بطلبد و براي خود دشمنان خيالي و مخالفان و موافقان خيالي ايجاد كند و با آنها وارد بحث و مذاكره شود!
زن ايراني كه اغلب ما ميشناسيم اهل سكوت در برابر خيانت نيست. تمام چالهاش ذهن خود را در دنياي بيرون پياده ميكند و حريف اش را هر چقدر هم قدر باشد به مبارزه ميطلبد. غير از اين است كه در مسئله چون خيانت رقيب هم زن ديگري است! يك زن ايراني ديگر؟


پ.ن.1: فضاي داستان هاي من از زور سياهي و تلخي دارد حال خودم را به هم مي زند (+)
پ.ن.2: خانم بهرامي از شيوه‌ي روايت قديمي «نامه» استفاده كرده است(+)
پ.ن.3: زن داستان «شب هاي چهارشنبه» رند پاک باخته يي است که رابطه عاشقانه يي با شوهرش داشته (+)

Miss.Bingo

Posted on شنبه،13 ژانویه 2008 | Permalink | Comments 8


جمعه،26 ژانویه 2008

كتاب هول

ketabe hol.jpg

مجموعه داستان " كتاب هول" اثر شيوا مقانلو از نشر چشمه به قيمت 900 تومان كتابي است كه ميشود پيشنهاد كرد براي آشنايي با نثر مترجمي كه به نويسندگي هم ميپردازد.
................................................

مجموعه داستان " كتاب هول" شامل 10 داستان كوتاه است.
شیوا مقانلو در مجموعه داستان خود كتاب هول تلاش می كند تا به نوعی مفهوم "بازی" را تجربه كند. اسطوره ها تاریخ مرگ و حیات و... ابزارهایی می شوند تا نویسنده با استفاده از آنها موقعیت هایی را خلق كرده و به دنبال آن "بازی" را در متن هایش روایت كند این حالت در اغلب داستان های مقانلو مشاهده می شود. (+)

اگر بخواهيم جهان داستانى شيوا مقانلو را در «كتاب هول» در يك جمله تعريف كنيم، به عبارتى مى رسيم تحت اين جمله: «يكى مى گويد و يكى نمى گويد.»بيشتر قصه هاى اين كتاب تحت همين ساختار نوشته شده اند. نويسنده به جاى آن كه كل جمله هاى يك روايت را بنويسيد، فقط برخى از آنها را انتخاب كرده است. برخى ديگر نانوشته مى مانند تا در ذهن مخاطب ساخته شوند. اين كار نويسنده، درست به طراحى مى ماند كه مى خواهد با سه چهار خط جنگلى را نقاشى كند. كار او بسيار سخت است و يك حركت اشتباه قلم يا كمى فشار اضافه بر روى كاغذ، مى تواند سطح نقاشى او را تا حد دانش آموزان آماتور نقاشى پائين بياورد. در صورتى كه او مى تواند با خط هاى بيشتر و احياناً سايه روشن، ضعف هايش را بپوشاند، اما او راه دوم و سخت را انتخاب كرده است. نقاش يا اثرى بديع و خلاقانه مى آفريند يا همچون بندبازى كه با چشمان بسته به روى طناب مى دود، فرو مى افتد. مهم ترين نكته اين است كه از شيوه اش به طور آگاهانه بهره گرفته باشد. مقانلو اين ساختار مبتنى بر ايجاز را به چندين شيوه در كارش اجرا كرده است. (+)
................................................

از بین داستانهای این مجموعه، داستان اول ، سیگارکشان، سیر کششی جذابی دارد. فردی در حال صحبت با خود و دکتری است که خود را مشغول باندپیچی کردن چیزی کرده. تا اواسط داستان شما متوجه نمیشوید که این زخم نیست که باندپیچی میشود بلکه جسد فردی است که داستان را روایت میکند!
در آخر داستان در قالب یک پاراگراف علت اصلی این مرگ بیان میشود:

" حالا من کتف ترک خورده یی که در این گور دسته جمعی چهارستاره ی سه متری با بیست و هفت استخوان ران، سی و سه جمجمه، دو جفت آرواره و پانزده لگن خاصره همبسترم، هنوز در این فکرم که بهتر نبود برای خاکستر کردن اردوی خودی ها به جای سیگار از فندک استفاده میکردم؟"
.................................................

پاراگراف های طلایی " کتاب هول"

" خشن که باشی همان ضربه اولت میگیرد، وگرنه فقط یک چوب کبریت بی رمق، چند ثانیه عمر تلف شده و کمی احساس بی عرضگی روی دستت میماند!"

" از حال میروی و در فاصله خالی هوش و بی هوشی صداها را از دست میدهدی. بعد میبینی که باندپیچی پای راستت را شروع کرده و جواب میدهد: با اسلحه هم همینطور. اگر تیر اول تو خطا برود تیر دوم که از رو به رو می آید خطا نخواهد کرد "

"راستی دکتر! چرا آخرین آرزوی قبل از مرگ همه یمحکومان به مرگ کشیدن سیگار است؟ اولین هوسی است که یادت می آید یا آخرین تسکینی است که میماند؟"

" دردهای جانگداز اجتماع به شیوه ما ربطی ندارد. برای ما، مهم این است که در یک موقعیت اغراف شده ی نامنتظر، در شرایطی هول انگیز و ناباور که مثلا صاعقه یی هزارمتری جهان را آتش بزند یا سیلی خانمان برانداز کره خاک را تسخیر و همه را شناور کند، چه میکنیم: با خودمان و با آن دیگری! "

"مردی که شب هنگام نزد زنش یا معشوقش باز میگردد، تمام دو هزار کلمه ی خود را بر زبان رانده است: بر سر سربازان، دولتیان، عامه یا زنان دیگر. اما زنی که در برابر او قرار دارد هنوز پنج هزار کلمه دوزخی دیگر برای گفتن دارد و امید به یافتن گوشی مهربان و منفعل"

"فکر کردم چه قدر ترسناک است با یک نفر قراری بگذاری که زمانش هیچ وقت است"


پ.ن.1:‌ بازى هاى مقانلو در مجموعه داستان كتاب هول «بازى»هايى كافكايى نيستند (+)
پ.ن.2: كتاب هول مال مردمان شهري است: تصوير هايي با پس زمينه هايي مضحك (+)
پ.ن.3: در همه اين حالت ها چيزى كه به نظر مى رسد اين است كه «كتاب هول» براى مخاطب پرشمار نوشته نشده است. (+)
پ.ن.4: دويدن به دنبال باد (+)


Miss.Bingo

Posted on جمعه،26 ژانویه 2008 | Permalink | Comments 5


سه‌شنبه،30 ژانویه 2008

Atonement

1310709141_dc2e8b9dd7.jpg

گونه : درام / عاشقانه / جنگ
کارگردان : Joe Wright
بازیگران:
Keira Knightly
James McAvoy
Saoirse Ronan


The sound of a typewriter, irregularly struck, now fluent, now creating an urgent rhythm that forms the percussive element of the opening score

فیلمنامه اینطور شروع می شود و بیننده از همان لحظه ی اول با ریتم ضربه های ماشین تایپ مجذوب فیلم می شود.این فیلم بر اساس کتاب "Atonement" نوشته "Ian McEwan" ساخته شده است.بی شک مستحق اسکار برای موسیقی متن خواهد بود.زیبایی فیلم به پایان غیر منتظره آن است , به گونه ای که نفس بیننده را بند می آورد.انتخاب و بازی بازیگران در تمام موارد به جاست , به جز بازیگر نقش Briony هجده ساله که به نظر من نتوانست به خوبی و درخشندگی بازیگر سیزده ساله اش ایفای نقش کند.
Atonement , برای من ,اثبات بی رحمانه ی ناتوانی انسان ها در انتخاب شرایطشان بود.اینکه چطور انسان ها و دنیای اطراف مسیر زندگیت را گاه با اشتباهاتشان به بیراهه می کشند.شدیدا دیدن این فیلم را توصیه می کنم.

- Atonement on IMDb
- فیلمنامه فیلم
- گوش کنید و لذت ببرید : Briony (موسیقی آغاز فیلم) , The half killed

Miss.Nutella

Posted on سه‌شنبه،30 ژانویه 2008 | Permalink | Comments 8