Main | دسامبر 2007 »

نوامبر 2007 Archives
جمعه،10 نوامبر 2007

A very aggressive game

بهش گفتم يه چيز جديد ميخوام.
يه جاي جديد. يه كار جديد. يه ايده جديد. قرار شد يه كافه بزنيم. سه تا هم كاناپه جا بديم توش و شايد يه شومينه و سه تا ماگ و يه قفسه واسه كتابهاي من، يه قفسه واسه فيلمهاي اون و چهار تا ديوار واسه عكسهاي اون يكي!
آخرش شد اين!
حالا شب كه ميشه سه تايي مشينيم اينجا، من موهاي گره خورده ام رو هم ميزنم و دستمال كاغذي هاي رنگي رو از بين صفحه هاي كتابم بيرون ميكشم و هر چي كه خواندم و دوست داشتم مينويسم. اون هم كه فيلم هاش رو ورق ميزنه و آخرش يه دونه اش رو ميكشه بيرون و محو ميشه معلوم نيست توي كدوم شخصيت! اون يكي ديگه هه هم ...خوب راستش فقط صداي كليك شاتر دوربين اش مياد! بعدش ما آويزون ديوار و عكسها ميشيم لابد!

Miss.Bingo, Miss.Nutella, Mr.Lefroy

Posted on جمعه،10 نوامبر 2007 | Permalink | Comments 1


جمعه،17 نوامبر 2007

خاطرات دلبركان غمگين من

339syv7.jpg

کتاب رو از نمایشگاه کتاب شیراز روز 17 آبان 1386 از غرفه انتشارات نیلوفر خریداری کردم. اول به خاطر اسمش. " خاطره دلبرکان غمگین من" بعد هم وقتی دیدم کتاب نوشته مارکز هست مشتاق تر شدم برای خرید و خواندنش و نهایتا با قصه خوانی های شبانه طی دو شب تمام شد. داستان زیبایی هست که خواندنش رو توصیه میکنم. البته کلمه دلبرک که در ترجمه عنوان کتاب به کار رفته بهتر بود با کلمه ای مانند ر.و.س.پ.ی جایگزین میشده چون مسلما برگردان whore در فارسی دلبرک نمیشود! واژه ر.و.س.پ.ی با متن کتاب هم همخوانی بیشتری دارد.
در جايي گفته شده كتاب ادامه اي از كتاب " زنده ام كه روايت كنم‌" محسوب ميشود در حالي كه مترجم كتاب اعلام كرده كه رمان با كتاب " زنده ام كه روايت كنم " تفاوت زيادي دارد و نميتوان آنها را ادامه يكديگر به حساب آورد
ماركز اين كتاب را چنان كه خود گفته است با الهام از نويسنده ژاپني " ياسوناري كاواباتا" نوشته است و در آغاز رمان نيز بخشي كوتاه از " خانه زيبارويان " اين نويسنده نقل شده است.
در حال حاضر كتاب "دلبركان غمگين من" توقيف شده است.
.....................................................

کتاب " خاطره دلبرکان غمگین من" با عنوان اصلی Me moria de mis puts tristes نوشته " گابریل گارسیا مارکز" با ترجمه کاوه میرعباسی از انتشارات نیلوفر با قیمت 1500 تومان.

کتاب درباره روزنامه نگاری که همه عمرش را بی زن و فرزند در تنهایی گذرانده و در نود سالگی بار دیگر عشق را تجربه میکند و دلدادگی پیرانه سر زندگی اش را دگرگون میسازد، نگاهش به محیط اطراف و آشنایانش را سمت و سویی دیگر میبخشد و تصویری تازه از عالم و هستی را برایش رقم میزند. باعث میشود گذشته اش را به گونه ای نو بازشناسد و آینده مبهم و ظاهرا پایان یافته پیش رویش را یکباره نویدبخش بیابد. طرفه آنکه دلبندش دختری است چهارده ساله و عامی و بی سواد.
رمان شرح ماجراهای یک سالی است که طی آن روزنامه نگار سالخورده تلخ ترین عذاب ها را تاب می آورد تا به دلپذیرترین شادکامی ها برسد و عشق ناب و پاک و بی چشمداشت را به مثابه والاترین موهبت کهنسالی از آن خود سازد.
..................................................

پاراگراف های طلایی رمان " خاطره دلبرکان غمگین من"

" در سالی که سنم به نود رسید، خواستم شب عاشقانه ای دیوانه وار با دختر تازه سالی باکره به خودم پیشکش کنم. یاد روسا کابارکاس افتادم، مالک خانه ای مخفی که معمولا وقتی جنس جدیدی در بساطش بود، مشتریان خوبش را خبر میکرد. هرگز نه این و نه هیچ کدام از وسوسه های وقیحانه فراوانش مرا از راه به در نبرد، اما او باور نمیکرد به اصولی پاک و بی غش پایبند باشم. با لبخندی موذیانه میگفت، اخلاقیات هم یک جوری به زمان بستگی دارد، حالا خودت میبینی! "

"هرگز سن را مانند آبگیر شیروانی مجسم نکرده بودم، که به آدم نشان میدهد چقدر از عمرش باقی مانده است. از خیلی بچگی، شنیده بودم وقتی شخصی میمیرد، شپش هایی که در موها جا خوش کرده اند، بیرون میریزند و روی بالش ها پراکنده میشوند و خویشاوندان متوفی را خجل میکنند. این موضوع چنان مرا به وحشت انداخت که اجازه دادم برای رفتن به مدرسه، سرم را از ته بتراشند، و هنوز هم اندک رخت و لباسی را که برایم مانده است با صابون مخصوص ضدعفونی سگ ها میشویم و خرسندم. حالا به خودم میگویم از اینجا معلوم میشود که مفهوم آبروداری در جمع بهتر از مفهوم مرگ در ذهنم شکل گرفته بود "

" سن جنسی ام هرگز اسباب دلمشغولی ام نشد، چون توانایی هایم، بیشتر از آنکه به خودم بستگی داشته باشند، تابغ خانم ها بودند، و آنها هم وقتی بخواهند چرا و چطورش را خوب میدانند. امروز به پسرهای هشتاد ساله ای که به علت این جور مشکلات وحشتزده پیش دکتر میروند میخندم چون بیچاره ها نمیدانند در نود سالگی اوضاع از این بدتر میشود ولی دیگر مهم نیست: عمر طولانی این خطرها را هم دارد."

" هدیه منشی ها سه عدد زیرشلواری منقش به بوسه های باسمه ای بود، همراه با یادداشتی که در آن اعلام آمادگی میکردند تا آنها را از پایم در آورند. در آن لحظه ملتفت شدم یکی از جذابیت های سالخوردگی این است که دوستان مونث جوان، چون ما را از رده خارج و کبریت بی خبر میدانند، خود را مجاز به شوخی های تحریک آمیز میبینند"

" پی بردم که وسواسم برای آنکه هر چیز سر جایش باشد، حاصل شایسته ی ذهنی منظم نبود، بلکه برعکس، شگرد پیچیده ابداعی خودم بود تا آشفتگی فطری ام را پنهان سازم. کشف کردم که پایبندیم به انظباط را نباید فضیلت دانست زیرا واکنشی است در قبال اهمال کاری ام. که سخاوت به خرج میدهم تا خستم آشکار نشود، که احتیاط به خرج میدهم چون کج خیالم، که آشتی طلبی ام برای پرهیز از غلبه غیظ و غضب سرکوفته درونم است، که فقط به این خاطر وقت شناسم که نمیخواهم بفهمند چقدر وست سایرین را کم اهمیت میدان. بالاخره اینکه، کشف کردم عشق حالتی روحی نیست بلکه یکی از نشانه هایی منطقه البروج است"

" زندگی چیزی شبیه رود متلاطم هراکلیتوس نیست که جاری باشد، بلکه موقعیتی است یگانه برای چرخیدن بر بابزن، یعنی بعد از اینکه یک طرف کباب شد میتوانی نود سال دیگر باقی بمانی تا طرف دیگر هم کباب شود "

" آنچه عالم را به تحرک وا میدارد عشق های کامروا نیستند، بلکه شیدایی های بدفرجام و بی سرانجامند"

پ.ن.1: اين كتاب در واقع ادامه داستاني است كه گابريل گارسيا ماركز از سرگذشت خود نوشته است.(+)
پ.ن.2: وقتي كه كتابخوانان آن را روي پيشخوان كتابفروشي ها ديدند، اولين پرسش برايشان اين بود كه كتاب چقدر سانسور شده.(+)
پ.ن.3: وزير ارشاد تاكيد كرد كه چنين اشتباهاتي در آينده هرگز تكرار نخواهد شد (+)
پ.ن.4: آخرين رمان ماركز (+)

Miss.Bingo

Posted on جمعه،17 نوامبر 2007 | Permalink | Comments 8


شنبه،25 نوامبر 2007

مرگ غم انگيز پسر صدفي

a2.jpg


كتاب "مرگ غم انگيز پسر صدفي" با عنوان اصلي "The Melancholy death of oyster boy and other stories" نوشته تيموني جان برتون با ترجمه احسان نوروزي از انتشارات حرفه هنرمند با قيمت 4500 تومان يكي از كتابهاي پيشنهادي من هست.
.............................................

به نقل از نيويورك تايمز، مرگ غم انگيز پسر صدفي و قصه هاي ديگر، به شكلي ظريف رنج بيگانه اي نوجوان را بيان مي كند. اين كتاب همچون فيلم هاي تيم برتون هم كودكانه است و هم جدي و پرمغز، كه در آن واحد معصوميت و وحشت را در هم مي آميزد.
تيم برتون - خالق نابغه فيلم هاي بتمن، ادوارد دست قيچي، عروس مرده، كابوس قبل از كريسمس و ماهي بزرگ- نمودي از بچه هاي هولناك و دوست داشتني را مي آفريند؛ مطرودين تنهايي كه مي كوشند عشق را بيابند و به دنياهاي بي رحم ستمكارشان تعلق خاطر پيدا كنند. تصويرسازي هاي دوست داشتني او، همزمان شادي و تراژدي اين موجودات پراميد اما تيره بخت را هويدا مي سازند.

پ.ن: به نقل از پشت جلد كتاب
.............................................

قصه هاي طلايي" مرگ غم انگيز پسر صدفي"

" زندگي ساده و راحت نيست براي ملكه جا سوزني. وقتي بر تخت سلطنتش تكيه ميزند سوزن ها در شكمش فرو ميروند! "

"پسر هيزمي عاشق دختر كبريتي شده بود، خيلي خاطرش را ميخواست. به نظرش اين دختر آتش پاره بود. ولي مگر ميشود عشقي شعله بكشد بين كبريت و هيزم؟ همين هم شد. پسر هيزمي آتش گرفت! "

Miss.Bingo

Posted on شنبه،25 نوامبر 2007 | Permalink | Comments 2


یکشنبه،26 نوامبر 2007

فرهنگ آثار

a3 001.jpg

سري شش جلدي "فرهنگ آثار" تخت نظر هيئت علمي:‌ اسماعيل سعادت ، احمد سميعي، رضا سيد حسيني و ابوالحشن حسيني به سرپرستي رضا سيد حسيني از انتشارات سروش با قيمت 90000 تومان به علاقه مندان آثار مكتوب ملل جهان توصيه ميشود
......................................

دايره المعارف شش جلدي "فرهنگ آثار" ثمره همكاري پژوهشگران ايتاليايي و فرانسوي است. با توجه به اينكه غير از كتاب الفهرست ابن نديم و الذريعه الي تصانيف الشيعه، اثر عظيم و گران قدر آقابزرگ تهران،كه تنها برخي كتب منتشره در جهان اسلام را در بر ميگيرد، كتاب ديگري به صورت فرهنگ آثار متفكران، نويسندگان و اديبان جهان به فارسي وجود نداشت . اين فرهنگ نه تنها عنوان كتابها را به شما ميگويد بلكه تحليل مهمترين آنها را نيز در بردارد. "فرهنگ آثار" عصاره و زبده همه كتابها و همه آثار ذوقي و علمي بشر را در بر دارد، و ضرورتش براي انسان امروز نه تنها به جكم گسترش دامنه آن در زمان است بلكه به سبب شمول قلمرو آن در مكان نيز هست. هدف اين كار اين بوده است كه ابزاري براي كشف و نگرش اجمالي و انتخاب آثار به دست خواننده دهد و بدين گونه وي را از مراجعه مستقيم به خود آثار برانگيزد.
......................................

شيوه تنظيم "فرهنگ آثار" :

"فرهنگ آثار" شامل معرفي و تحليل و نقد فريب بيست هزار جلد كتب متعدد فرهنگهاي گونان و ملل مختلف است. اين فرهنگ در متن فرانسه به ترتيب الفبايي عناوين فرانسوي آثار( كه گاهي هم با عنوان اصلي اثر فرق دارد) تنظيم شده است كه در متن حاضر ترتيب الفبايي عناوين فارسي آثار جاي آن را گرفته است. بلافاصله بعد از عنوان فارسي، عنوان اصلي كتاب، نام نويسنده با سال تولد و مرگ وي و نيز سال انتشار كتاب ذكر شده است. سپس خلاصه اثر با تحليل متن و ارزش سنجي عرضه شده و جايگاه آن در تاريخ فرهنگ جهاني مشخص شده است.
آنچه درباره هر اثر نوشته شده است، در عين بهره مندي از اعتبار آكادميايي، خشك و بي روح نيست و نويسندگان همكار گرايش داشته اند كه بيشتر درجه شم و آگاهي ذوقي و علمي خوانندگان را ارتقا دهند تا آنكه صرفا معلوماتي در دسترس آنان بگذارند.
در ابتداي هر جلد فرهست مطالب به ترتيب الفبايي نام نويسندگان آمده است و زير نام هر نويسنده آثار وي و صفحه مربوطه ذكر شده است.
این اثر عظیم برای نخستین بار در سال 1953 و با عنوان اصلی Dictionnaire des œuvres منتشر شده است.


پ.ن.1: "رضا سيد حسيني" و مجموعه شش جلدي فرهنگ آثار (+)
پ.ن.2: كتاب تقريبا س.ا.ن.س.و.ر نشده است (+)
پ.ن.3: جشن رونمايي كتاب (+)

Miss.Bingo

Posted on یکشنبه،26 نوامبر 2007 | Permalink | Comments 1


سه‌شنبه،28 نوامبر 2007

Photo of the day: Veil Evil

Photo By Pavel Krukov

اصلا انکار نمی کنم که بخش عمده ای از نیکوتین مورد نیاز بدنم را عکسهای این موجود هیجان انگیز سرد سیری ، تامین می کند ! این یکی از آنهاست که دیوانه اش می شوی !
درک خوب عکاس را از خط و سطح و محیط اطرافش و توانایی بالای او را در تلفیق محیط ، با احساسات انسانی به سادگی می شود فهمید . می شود حتی به هوش بالای عکاس هم ، از چگونگی قرار گرفتن انگشتان این دو نفر روی کی برد های مقابلشان ، پی برد!
هیجان حاکم بر فضای کار هایPavel Krukov روس را بیش از حد دوست دارم-که در آخر این مطلب هم نمونه هایش هست!- که گاهی حتی به ترس یا احساسات دیگر هم آلوده می شود و این مشخصه ی نگاه خلاقانه اش است ! برداشت گرافیکی اش از محیط نیز بسیار توی چشم می زند ! که در همین عکس و خیلی عکسهای دیگرش مثل این یا این و ... می بینید.
اگر هم بعضی از عکسهایش را که در این گالری و سایت شخصی اش قرار داده قبل از این بدون نام عکاس دیده باشید ، جای تعجب نیست!

+ و + و این از آنهایی هستند که فضای هیجان آلودشان کاملا مشخص است!
+ این یکی هم از مورد علاقه های من است( veil evil ) !

Mr.Lefroy

Posted on سه‌شنبه،28 نوامبر 2007 | Permalink | Comments 8